گاه و ناگاه
و این با یک تمام تمام نمی شود
و این هرچه هست با یک تمام تمام نمی شود .
منم
و تنها من که می تمامم
شکی در کار نیست - نه - هیچ شکی در کار نیست .
من - و فقط من - که با یک نفس - آه - و نفسی دیگر - آه - و نفس بعدی - آه
و دیگر ........
نه ،
این با یک تمام تمام نخواهد شد
و این هرچه هست - آه - من و یک نفس
و - آه - که دمی دیگر از من که - آه - این است قدرت من ......
منم و من - و دیگر هیچ - و یک تمام که منم - که می تمامم - و دیگر هیچ کس
و هیچ احدی در این - آه - نقشی نخواهد داشت ، و تصمیم بعدی را من - آه
دمی ست از من و من که تتمه ای را به هیچ نمی فروشد
که یک دم
و همین دم
اعلام می کنم که این منم - و دیگر هیچ که نفس از من گیرد
و دوباره اعلام می کنم که - آه - این منم - و یک تتمه که در نفس بعدی - آه
عمق وجودم را در دی اکسید کربن های فرّار
به این جّو ِ ازن سوراخ - آه
نفسی دیگر و من که چنان کشم - و کشم
که به تمامی ِ حضورتان ثابت کنم که - آه - این منم ، و دیگر چه می خواهید ؟
من - و فقط من - که هر آن - آه - امواج ناموزون ، و گوش خراشم را
به آمپلی فایرهای گوش هایتان - دربست - چنان ضربت زنم که - آه
روزی رسد که نعره کشم - و نعره کشم - و همه را فراری دهم که - آه - این منم
و نعره ای سرخ ، نعره ای سیاه ، نعره ای از بنا گوش تا استخوان ِ دنبالچه ام - پس دریاب !
دریاب که من - و این دم - و تمامی ِ این رجزها فقط و فقط برای - آه
که قدرتِ انبساطِ ریه هایم را به رخ کشد
به رخ ِ یک فضا - فضایی پر گاز - و هرچه هست - آه
منم و من - و دیگر هیچ - که در این سیستم ِ شگفت آور
با یک سری حرکت های قراردادی و موزون
فشارهای سیال ِ الکتریکی را
بر جریاناتِ مثبت و منفی ِ شاهراه های نرونی
چنان برکشم که - آه - بدان که این منم - فقط من
و این همه کارواره
در جهتِ بلند پروازی های الکتریکی ِ عصب های همیشه عصبی
و هورمون های تمام حشری .......
نه ، فقط این نه
و من در این تقاطع چنان آه کشم که - آه
ترازوهای بارکش ِ الکترونیکی
سنگینی ِ نفسم را
بر یازدهمین برج ِ صورت های فلکی ِ نفس کش
چنان پهن کنند که - آه - نفسی عمیق و پهن
در راستای سلول های خیس خورده ی خط اول جبهه ی ریوی - آه
هواکشی گشاد و راسته شُش عینی که - آه
این منم - و من که آه می کشم - و برمی کشم - و تر می کشم - و دمی گرم که
نرم نایژک های - آه - با معرفت را با
بادکنک های مضطرب تِرّکان منصبِ لعنتی
عوضی نگیرم که
اکسیژن را هرچه هست - آه - به درون کشند و
دی اکسید کربن های بدعنق را
با سرعتِ هرچه تمام تر دفع کنند و - آه
به فکر سوراخ ِ ازن هم نباشند که - آه - هرروز گشادتر و گشادتر و تا بناگوش
چنان دهان باز کند که
دندان های مصنوعی اش را برای همیشه
بر روی آسفالت های سوزان ِ اتوبان ِ راه شیری - آه
که منم و من
و یک راهِ شیری ِ شوکولاتی
که گاز زنم
و یک قلپ چای داغ و تازه دم ِ دارجیلینگ - وای
که سرکشم
و این را من دوباره اعلام می کنم
که من - و هیچ بختکی - حق کشیدن دندان های مرا نخواهد داشت
و - آه - که چنان به سیب های آبدار ِ گلاب پیوند گاز زنم
و چنان به رخ ِ بی دندانان ِ قرن هایِ پوسیده ی بدون دندان و گازانبرهایِ ده سال گارانتی کشم
که این منم - و فقط من - که می گارانتم
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ - یک قرن را
به ستایش ِ قاچ قاچ گاززدنهای روزانه به سیب های کرم دار ،
سبز -
گلی -
درختی -
و پیوندی -
ـــــــــــــــــــــــــــــ....... گ آه و ناگ آه ......
ـ
....دکلمه
Labels: poesie