منتها هیچ
همین الآن باید واژه ای را تعریف کنم
همین الآن یا هیچ وقت
حوصله ی حاشیه رفتن را هم ندارم ، هیچ
- واژه ی هیچ -
و دیگر هیچ .........
کسی را با من رویارویی نیست ، هیچ ، منتها هیچ
هیچ کس توانای زورآزمایی با من نیست ، هیچ ، منتها هیچ
واژه ها را به بند کشم ، خواهم
تمامشان را به سلاخ خانه ی ذهنیتی داغ خواهم برد ، خواهم
شاخ ِ غولان بی شاخ و دم ادبیاتِ جهان را خواهم شکست ، خواهم
ادعا خواهم کرد ، خواهم
کسی را با من رویارویی نیست ، خواهم
کسی را با من رویارویی نیست ، هیچ ، منتها هیچ
به سیخ خواهم کشید
درنده ای چو من هیچ نیافریده است ، هیچ
کسی که ادعا نکند مسؤولیت قبول نخواهد کرد
این را بارها گفته ام
مسؤولیتِ تمام ِ ادعاهای بی پروای خود را قبول خواهم کرد ، خواهم
هیچ هراسی نداشته باش !
من همیشه هستم
و خواهم بود ، هیچ
چشم هایم را به تو قرض خواهم داد ، روزی
لِی لِی ِ بی قرارشان را درمان خواهی کرد ، می دانم
در آنها غرق خواهی شد ............
هیچ را چه می بودی ؟
پایان ِ درد ؟
آن را به چه تأویل خواهی کرد ؟
ایستایی ِ چشم هایم ؟
نه
نخواهند ایستاد
هیچ .
....دکلمه
Labels: poesie