یلدا
" برترم . "
این را گفت و فرو رفت .
سال ها در اوج ناباوری از خود پرسیدند :
" آیا او باز خواهد آمد ؟ "
یکی گفت : بکنید !
به عمق بیست و چهار متری که رسیدند
آسمان فرو ریخت ،
بالا نیامد .
ـ
" چه شب درازی ! "
فندک زد
یک شمع روشن کرد
و درحالی که به خیار ِ قاچ کرده اش نمک می زد
دستی بر گوشواره اش کشید ......
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ- " چه شب درازی ! "
ـ
....دکلمه
Labels: poesie