بی مایه فطیره

ردِ پامو گرفتم

رسیدم لبنیاتی ِ سر کوچه

بدجوری هوس لبن کرده بودم - لبَن

ـ

گفتم : شیر - دو کیلو !

گفت : داره می دوشه

گفتم : بزار بدوشه !

ـ

بوی چایی اومد - از بغل

رفتم تو : " دو کیلو ! "

گفت : دارجیلینگ ؟

گفتم : یک کیلو

گفت : سیلان ؟

گفتم : نیم کیلو

گفت : بنگلادش سیل اومده .

ـ

چترو باز کردم

رسیدم نونوایی

ـ

گفتم : نون !

گفت : بی مایه فطیره

گفتم : نون !

گفت : شیر خریدی ؟

گفتم : بنگلادش سیل اومده

گفت : چند تا ؟

گفتم : اِ ی ی ......

گفت : ببینم تخمه جابنی دوست داری ؟

گفتم : من همیشه فکر می کردم ژاپنیه

گفت : بزار بدوشه !

گفتم : نره !

گفت : عیبی نداره ، بالاخره یه روز شیر می ده !

ـ

....دکلمه

Labels:


12-BimayeFatire





<< Startseite