تنگ نا

به زبان ِ مادریش هم - احساسات

یاد نگرفته که

نشون بده - احساسات

به زبان ِ مادری ، تنگ

احساس می کنه ، نه

نارگیل دوست نداره

کشمش رو فقط با عدس پلو بلده بخوره - و

عدسی ِ چشمش هی تنگ تر می شه

نور رو زیاد می کنه ، از تاریکی می ترسه

عدسی چشمش هی تنگ تر می شه

دیگه فقط یک خط می بینه - مهو

دو سه تا مژه هم روش - مهو

نور رو زیاد می کنه ، می خواد یاد بگیره ، زور می زنه ، مهو

نفس تنگی می گیره ، مهو

دوباره زور می زنه ، احساس می کنه - تنگ

یک کتاب باز می کنه ، می خواد یاد بگیره - و

فکر می کنه - نه

دیر نیست و پا می شه

یه نارگیل ور می داره می زنه تو سرش میش کونه

یه مشت کیش میش می ریزه روش و ................. یه گاز مشتی

چراغ رو خاموش می کنه

افسانه ی گیل گمش رو تو تاریکی می خونه و

بلند به زبان مادریش داد می زنه :

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ آ آ آ آ آ آ ی منم هستم و

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ....... سیفون رو محکم می کشه .

ـ

....دکلمه

Labels:


9-Tangna





<< Startseite