گردش با فروغ
طبیعت بود ، نوازش ِ باد ، یک مشت دشت
من بودم ، او بود ، چند کوهِ تیز
در منطقه ای بودیم ، پر درخت و حاصل خیز
-
زرد در گندم زار گم شدیم
چمن زار را سبز پیدا کردیم
بی کران رو به آسمان دراز کشیدیم
چشم هایمان را بستیم - آرام .
یک آن فکر کردم پلک هایم را باز می کنم ، و به هیچ چیز فکر نمی کنم - خیره .
نسیم صبح دماغم را خاراند .
-
گفتم : چه زیباست خاراندن ، احتیاجی از بدن را رفع کردن و ارضا شدن
گفت : از ماست که بر ماست .
-
لحظه ای هیچ نگفتیم .
من بودم ، او بود ، و باد
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ - زرد نوازش می کرد گندم زار .
-
گفت : " باد ما را با خود خواهد برد "
گفتم : مگه ما برگ چغندریم ؟
گفت : چقدر هوس لبو کرده ام
گفتم : پاییز را هم رد خواهیم کرد
گفت : زمستان را دوست دارم و برف .
-
لحظه ای هیچ نگفتیم .
من بودم ، او بود ، و باد
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ - سبز پهن شده بود چمن زار .
-
گفتم : باشد که سرا پا گوش .......
گفت : سکوتِ طبیعت را وصفی نیست
گفتم : "ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ "
گفت : "ـــــــــــــــــــــــــــ "
گفتم : "ــــــــــــــــــــــ "
گفت : "ــــــــــــــــــــــــــــــــ "
گفتم : باشد که عشق را در نهایتش .....
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ - ناگهان پشه ای پایم را زد .
-
لحظه ای هیچ نگفتیم .
من بودم ، او بود ، و باد .
-
گفت : چه خوب می بود هیچ وقت ارضا نمی شدیم
گفتم : به راستی و خاراندم
گفت : و جسم مان تمام وقت تنش داشت
گفتم : به راستی و خاراندم
گفت : مثل ِ سمفونی ای که پایان نداشت
گفتم : به راستی و خاراندم
گفت : سیری ناپذیر ، سیری ناپذیر .......
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ - سیبی از درخت خورد تو فرق سرم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ - دلم ریخت .
-
گفت : کشش طبیعت را هیچ اراده ای پای دار نیست
گفتم : به راستی و سرم را مالیدم
گفت : تبِ عشق و تابِ دل ، سخنی ست
گفتم : به راستی و خاراندم
ـــــــ : و " .......... " به پشه ای بند است و به سیبی ........
گفتم : چطور مگه ؟
گفت : پاشو بریم خودتو لوس نکن !
گفتم : کجا ؟
گفت : درمونگاه .
-
....دکلمه
Labels: poesie